بعد از اینکه باهاش دوست شدم خیلی دوست داشتم از نزدیک ببینمش بهش گفتم میخام بیام شهرتون گفت نه احســـــان زوده کجا کجا میخای بیای تو ای گرما حالا اول اسفند بود بعد از کلی حرف و بحث و نقل و حدیث مصمم شدم برم عاغا ما رو میگی کارا رو ردیفکردیم حساب مسابا رو صاف کردیم پول از طلبکارا گرفتیم ، لباس خریدم ، کادو خریدم واسه مخاطب خاص ، کلی ذوق و شوق داشتم پناه بر خدا رو گفتیم با بهترین دوستم سهراب (خخخ) از شهرمون راه افتادیم به سمت اصفهان و بعدش هم مقصد بعدی منو رفیقم تا اصفهان باهم بودیم اون میخاس بره سر به قوم و خویشا بزنه منم میخاستم سر به همسر اینده خودم بزنم (به اصطلاح) از رفیقمون جدا شدیم سوار بر تاکسی رفتیم پایانه و سوار بر اتوبوس شدیم چون خانمی نمیتونست اس بده منم هم گوشیم رو بی صدا کامل تو ماشین همش به این فک میکردم ک چی میشه چ اتفاقاتی قراره بیافته ساعت حول و حوش 8 بود رسیدم از اتوبوس پیاده شده نشده
زنگ زدم به خانمی
-سلام خانمی چطوری خوبی ؟
-سلام مرسی احسان تو چطوری کجایی؟
-فک میکنی کحا هستم
-اومدی ؟ جدی ؟
-اره . من حرفی بزنم پاش وایمیستم
-فدات شم جا داری براموندن
-خدا نکنه اره خونه شما
- ای وای خاک بر سرم همسایه ها ما فضولن بفهمن ک ابروم میره
- نه بابا شوخی کردم از شش قدمی خونتون هم رد نمیشم به وقتش رد میشم
- برو ی جا پیدا کن واسه شب
- جشب فعلا بوس خدافظ
- قربونت خدافظ اس میدما
منم رفتم هتل ای شهرو میگی چ شهری واس دو روز اونجا بودم بعداز مستقر شدن به خانمی گفتم بیا خودت رو نشون بده اونم اومد انصافا خوشگله تکه بی نظیره خندش رو از ذهنم پاک نکردم ، با هیچی عوضش نمیکنم بعد از ی کوچولو بحث و محث خانوادگی رفتم ی پیتزا میتزا خریدم و کوفت کردم اخه ادم مخاطب داشه باشه تنها غذا کوفت کنه مگ میشه خابیدیم فردا صب اسمس دادم ک من اومدم ادرس بده ک نصفه و نیمه حول و حوش رو فهمیدم رفتم ی سرکی کشیدم اقا محله امنی بود ، بافت جدید جوونا اونجا بیشتر بودن ، محله باکلاسی بود در کل بعدم ی زیارت و برگشتم روز قرار فردا بود رفتم بلیط سینما رو پرسیدم اونم گفت منم هماهنگ میکنم ک بیام با رفیقه کچلش من ک تو پوست خودم نمیگنجیدم هدیه ها رو ک خریدم کادو کردم غذا رو خوردم نمازو خوندم اس مس دادیم تموم شد فرداش ک پنج شنبه باشه خوشحال بلند شدیم تا ظهر توچرخ گشتیم خبری نبود ظهر ک اس داد من نمیتونم بیام یادمه دقیقا ناراحت شدم زیاد گفتم منم میرم میخاستم (سوپرایزش کنم ) تریپ ناراحتی برداشتم شدید من بخاطر تو اومدم چرا نمیای چی میشه بیایی و ای حرفا گفت احسان نمیشه گفتم باشه بیخیال طوری نیس ی کم اس دادیم گفت میخام برم قبرستون فاتحه خونی منم گفتم واسه منم بخون گفتم ا این چ حرفیه عاغا تا این بیاد برسه من خودم سوار برتاکسی رفتم قبرستون منتظر شدم من ک نمیدونستم کجاس چرخیدم ساعت 5 بود ک گف من رسیدم قبرستون منم گفتم منمرسیدم قبرستون گفت حال و حوصله ندارم گفتم ادرس بده ک گفت بیا پیش در سبزه اگ هستی منم با کاپشن سیاه اومدم اونجا چشت روز بد نببینه ی ریزه میزه دیدم با اون رنگ رژ لبش با روسری قرمز چادر ملی وای وای ک ای دختر چقد قشنگ میخنده من داشت میخندید من نشستم پیش ی پیرمرده سر به سرش گذاشتم بدبخت هنگ کرد گفت بیا جلو اون پیرمردو ول کن گفتم ای ب چشم اومدیم پیش ی اقا دگ کچل بود بهش گفتم اینجا دختر ب غریبه میدن یا ن گفت بستگی به ادمش داره از هرکس پرسیدم گفت میدن ادم باشه طرف چرا ندن این ریزه میزه ما مرتب جاشو عوض میکنه اول پیش مامان بعدش هم پیش اون یکی خواهر البته قرار اول برعکس بود اول رو به مامان بود بعد رو به من عاغا بلند شدن ک برن قدش تا سر شونه ها منم نیس ریزه میزه خودمه دیگه افتادیم دنبالشون ک گمشون کردیم گفت برگردم گفتم برگرد ادم ک برنگرده گفت هرچی تو بگی من تو دلم گفتم عشق احسان گفت راه طولانی خسته میشم نمیام اصن منم گفتم قربونت بره احسان همه جوره عزیزی تموم شد من موندم و کادوها تو دستم برگشت به شهر حداقل دیده بودمش خوشحال برگشتم روزا ها گذشت و گذشت
گفت احسان از این بعد همیشه هستم توهم قول بده باشی منم بودم و هستم و خواهم بود
نظرات شما عزیزان: